چقدر دلم ميخواهد نامه بنويسم

تمبر و پاکت هم هست

و يک عالمه حرف

کاش کسي جايي منتظرم بود …  

 

به حرمت نان و نمکي که با هم خورديم 

نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه 

نمک را بگذار براي من 

که مي خواهم اين زخم هميشه تازه بماند!

 

دلتنگی خیابان شلوغیست ، که تو در میانه اش ایستاده باشی ،  

ببینی می آیند و می روند و تو همچنان ، ایستاده باشی ! ...

 

سفر

یعنی تو بروی،

من پشت سرت آب بریزم،...

اما هیچ‌وقت برنگردی!